مدتی حوصله ی نوشتن ندارم ...
به همین سادگی ...
!!!؟؟؟
مدتی حوصله ی نوشتن ندارم ...
به همین سادگی ...
!!!؟؟؟
![]()
مـادر رفت و
مـا در غم ماندگار شدیم ....
روزهاست كه من زلیخاشده ام...
کلمه... یوسف!!!
نمیـ خواهم پیراهنش را بدرم كه
براي دفترچه ي نوشته هايم رسوايي به بار بياورم ...!!!؟؟؟
.
بانو نوشت :
خوبم و دوست میـ دارم که شما هم خوب باشید...
خیليجنسامخراباستاگركهبگویمنگرانیتانسببشدكهقندتويدلمآبشود ؟؟
و چقدر خوشحال تر که بعد از مدتها صدای دوستی را
از آنسوی مرزها شنیدم بابت این نگرانی ...
همو كه مریم را به ارکیده ترجيح ميـ دهد.. ![]()
آااي آيندگان ...
اينجا به قدر كفايت نمك مي ماند كه روي زخم هاتان...بريزيد
براي نديدن درياچـه اي كه بود...
*اينجا مرگ شده عادت
مرگـ آدم... مرگـ جنگل ... مرگـ درياچه...
اي خورشيد شرمت باد در اين مرگ همدست ديگران مشو ....!!!؟؟؟![]()
با تو نسبت دارم ....
خویشاوندیم با هـم ...
از جانب تنـهایی
ای مـاه ...!!!؟؟؟![]()
جای عقل و دلم که عوض میـ شود ...
میـ شوی ....
قـطعه ...!
ردیـف ...!
شمـاره ....!!!؟؟؟![]()
تـو آدم من شدی
اجیرت کرده ام برای تمام نوشته هایم ...
.
اگر پای حوائـی در میان است ....
سیب روی طاقچه را بردار و بـرو ....!!!؟؟![]()