بـانوی اردیبــهشت
. بعد از باران ... دلم همیشه ویار بوی خاک می کند....!! . آدم برفی شال گردنش را به عابری بخشید که نگاه سردی داشت ...!! . راننده همیشه یک صندلی زودتر از مسافرانش به مقصد می رسید....!! . از آهنگ افتادن سنگ در رودخانه ... آب چه سماع مدوری می کند..!!! # بانو نوشت : می خواهم با تو سهیم شوم ...آن شبهای ستاره بارانی را که... می بخشیدمت... رو به رویم ... خالی از توست ..... فقط کافی است .... پلکهایم... روی هم برود.... تا تو دوباره بیایی...!!! # نگاهم که می کنی... یادم می آید که من از نوادگان ققنوسم .... و گل نراقی هنوز هم آهنگمان را بعد از مدتها ... همانطور که برایمان می خواند.... می خواند... " مرا ببوس.... مرا ببوس ... برای آخرین بار... ترا وقتی پنجره دانست که ضـد آب است .... کمـی چتر را فهمید .... # بانو نوشت : ... و ... مرا .....!!!؟؟ شبیه به آدمی میشوم که روی یک پله ی برقی ایستاده و خلاف حرکت آن گام بر میدارد.... پله پله بیهودگی را طی میکنم .... و انگار .... در جا .... در جان خود میزنم ..... # بانو نوشت : گویا ... تنها فراموشی است که در من فراموش شده است ...!!!!؟؟؟ ![]()
![]()
خدا نگـــهدار... "!!!!؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
